يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم وقت پر پر شدنش سوز و نوايي نکنيم...
يادمان باشد سر سجاده عشق جز براي دل محبوب دعايي نکنيم...
يادمان باشد از امروز خطايي نکنيم گرچه در خود شکستيم صدايي نکنيم...
يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق ز هر بي سر و پايي نکنيم.




















يادمان باشد سر سجاده عشق جز براي دل محبوب دعايي نکنيم...
يادمان باشد از امروز خطايي نکنيم گرچه در خود شکستيم صدايي نکنيم...
يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق ز هر بي سر و پايي نکنيم.
به اين غروب غريبم بخند حرفي نيست
طلسم اشک مرا با فريب دزديدند تو هم براي فريبم بخند حرفي نيست
طلسم اشک مرا با فريب دزديدند تو هم براي فريبم بخند حرفي نيست
خنده بر لب ميزنم تا كس نداند راز من....ورنه اين دنيا كه ما ديديم خنديدن نداشت.
من براي سال ها مينويسم ......
سال ها بعد كه چشمان تو عاشق ميشوند.......
افسوس كه قصه ي مادربزرگ درست بود......
هميشه يكي بود يكي نبود
سال ها بعد كه چشمان تو عاشق ميشوند.......
افسوس كه قصه ي مادربزرگ درست بود......
هميشه يكي بود يكي نبود
آسمان نزديك است
اگر از مهر زمين دل بكني
و اگر با همه سختي ها
پنجه در پنجه مهتاب كني
آشمان نزديك است
تو يبا با من تا خرمن نور
هر دو پرواز كنيم
آسمان را كه ببوسم تو مرا ناز كني
دست نوراني خورشيد براي من و توست
زندگي باز
از آن من و توست
اگر از مهر زمين دل بكني
و اگر با همه سختي ها
پنجه در پنجه مهتاب كني
آشمان نزديك است
تو يبا با من تا خرمن نور
هر دو پرواز كنيم
آسمان را كه ببوسم تو مرا ناز كني
دست نوراني خورشيد براي من و توست
زندگي باز
از آن من و توست
لذت گلي است كه پژمرده مي شود اما خاطره، عطري است كه باقي مي ماند ...





تنهايي، اين واژه را بلندترين شاخه درخت خوب مي فهمد ...
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۸۶/۱۰/۰۴ ساعت 22:7 توسط رضا
|