دلم خون شد از این افسرده پاییز از این افسرده پاییز غم انگیز
غروبی سخت منت بار دارد همه درد است وبا دل کار دارد
این شهر دیگه جایی برای زندگی نداره
همه یک جوری بد شده اند
آخوندش دنبال پول جمع کردن
دخترش دنبال آرایش و جلب توجه
پسرش دنبال ناموس مردم
بازاری دنبال سود نامشروع
حاجی بازاری دنبال ربا و چشمش دنبال زن مردم که مثلا صیغه کنه
نماینده مجلس دنبال سیاست بازی وبه فکر حزب و منافع خودش
این وسط کون لق قشر محروم وفقیر جامعه را کردن
پشت دریا شهریست
قایقی باید ساخت
باید انداخت به اب
دور خواهم شداز این خاک غریب
ساقی
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۸۶/۰۵/۳۰ ساعت 10:24 توسط رضا
|